دیکشنری فارسی

boat

UKbout USbəut

معنی فارسی

کرجي قايق باکشتي رفتن درکشتي گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/bōt/n., vt., vi.

● (واژه‌ی عمومی برای انواع کشتی‌های کوچک) قایق، زورق، بلم، لتکه، کرجی

rowboat

قایق پارویی

a fishing boat

زورق ماهیگیری

motorboat

قایق موتوری

● در قایق حمل کردن یا گذاشتن، به درون قایق بردن یا انداختن، قایق سواری کردن، قایق راندن

to boat the oars

پاروها را در بلم گذاشتن

to boat a big fish

ماهی بزرگی را به داخل لنگر کشیدن

they go boating every Friday

هر جمعه می‌روند قایق سواری.

● کشتی بزرگ رودخانه‌رو و دریارو (کاربرد غیرفنی)

a riverboat

کشتی رودخانه‌رو

a navy boat

کشتی نیروی دریایی

a cargo boat

کشتی باری

● ظرف یا بشقاب قایق شکل

a sauce boat

ظرف سس

* burn one's boats

تصمیم قطعی گرفتن، راه بازگشت باقی نگذاشتن

* in the same boat

در وضعیت مشابه، دچار همان مخمصه

* miss the boat

(عامیانه) از فرصت استفاده نکردن، فرصت را از دست دادن

* push the boat out

(انگلیس - عامیانه) پول زیاد خرج کردن (به ویژه در مهمانی)

* rock the boat

(عامیانه) وضع موجود را به هم زدن، دردسر ایجاد کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

Old English bāt, of Germanic origin.

مثال

  • They sailed in a boat.
  • He loves to boat on the river.
  • The boat capsized in the storm.

ترکیب‌های رایج

Row a boat Sail a boat Boat trip Boat ride Fishing boat

تعریف انگلیسی

verb
  1. a small vessel for travel on water
  2. a dish (often boat-shaped) for serving gravy or sauce
  3. ride in a boat on water “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «کرجي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن