دیکشنری فارسی

boat

UKbout USbəut

معنی فارسی

کرجي قايق باکشتي رفتن درکشتي گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/bōt/n., vt., vi.

(واژه‌ی عمومی برای انواع کشتی‌های کوچک) قایق، زورق، بلم، لتکه، کرجی

rowboat

قایق پارویی

a fishing boat

زورق ماهیگیری

motorboat

قایق موتوری

در قایق حمل کردن یا گذاشتن، به درون قایق بردن یا انداختن، قایق سواری کردن، قایق راندن

to boat the oars

پاروها را در بلم گذاشتن

to boat a big fish

ماهی بزرگی را به داخل لنگر کشیدن

they go boating every Friday

هر جمعه می‌روند قایق سواری.

کشتی بزرگ رودخانه‌رو و دریارو (کاربرد غیرفنی)

a riverboat

کشتی رودخانه‌رو

a navy boat

کشتی نیروی دریایی

a cargo boat

کشتی باری

ظرف یا بشقاب قایق شکل

a sauce boat

ظرف سس

* burn one's boats

تصمیم قطعی گرفتن، راه بازگشت باقی نگذاشتن

* in the same boat

در وضعیت مشابه، دچار همان مخمصه

* miss the boat

(عامیانه) از فرصت استفاده نکردن، فرصت را از دست دادن

* push the boat out

(انگلیس - عامیانه) پول زیاد خرج کردن (به ویژه در مهمانی)

* rock the boat

(عامیانه) وضع موجود را به هم زدن، دردسر ایجاد کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

Old English bāt, of Germanic origin.

مثال

  • They sailed in a boat.
  • He loves to boat on the river.
  • The boat capsized in the storm.

ترکیب‌های رایج

Row a boat Sail a boat Boat trip Boat ride Fishing boat

تعریف انگلیسی

verb
  1. a small vessel for travel on water
  2. a dish (often boat-shaped) for serving gravy or sauce “Verb Frames:” “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «کرجي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن