دیکشنری فارسی

bob (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bäb/n., vt., vi.

● (انگلیس - محلی) خوشه‌ی آویزان

● هرچیز قلمبه که از ریسمان و غیره آویخته باشد

a plumb bob

وزنه‌ی شاقول

● حلقه یا دسته‌ی موی کوتاه، طره‌ی گیسو، کاکل

● دم قیچی شده‌ی اسب، دم چیده شده

● (کودکان و زنان) گیسوی کوتاه، موی چتری

a tall lady with a black bob

خانم قد بلندی با گیسوی سیاه و کوتاه

● (گیسوی انسان یا دم حیوان) کوتاه کردن، چتری کردن، چرخی کردن

a girl with blonde bobbed hair

دختری با موی طلایی چتری

● حرکت تند و ناگهانی، ورجه، جهش

● چوب‌پنبه (یا چیز مشابه) که به ریسمان قلاب ماهیگیری می‌زنند تا آن را شناور نگه دارد، با این نوع قلاب ماهیگیری کردن

● نوعی رقص تند اسکاتلندی

● تعظیم تند و کوتاه، تند و کوتاه تعظیم کردن، (به عنوان ادای احترام) سرخم کردن

he bobbed his head at the audience

سرش را به طرف حضار خم کرد.

● سورتمه‌ی کوچک (bobsled هم می‌گویند)

● (قدیمی) ضربه‌ی تند و سبک (مثلا با سر انگشت)، آهسته ضربه زدن، با سر انگشت نواختن

● (قدیمی) ترجیع بند کوتاه

● (با سرعت) بالا و پایین رفتن، ورجه وورجه کردن، ورجستن، (بالا و پایین) جهیدن

the frog bobbed on the grass

قورباغه روی چمن ورجه وورجه می‌کرد.

the cork kept bobbing on the surface (of the water)

چوب پنبه مرتب در سطح آب بالا و پایین می‌رفت.

the mouse kept bobbing its head in and out of the hole

موش مرتب سرش را از سوراخ بیرون می‌آورد و تو می‌کرد.

the little girl bobbed down behind the hedge

دخترک پرید پشت پرچین.

* bob up

ناگهان ظاهر شدن، ورجهیدن، ورجه زدن

* bits and bobs

(انگلیس - خودمانی) خرده‌ریز، جزئیات، خرت و پرت

* bob's your uncle

(انگلیس - عامیانه) به همین سادگی، همین و بس، والسلام

when you turn the key, the door opens and bob's your uncle!

کلید را که بچرخانی در باز می‌شود، والسلام‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن