bob (1)
معنی کامل و مثالها
/bäb/n., vt., vi.
● (انگلیس - محلی) خوشهی آویزان
● هرچیز قلمبه که از ریسمان و غیره آویخته باشد
a plumb bob
وزنهی شاقول
● حلقه یا دستهی موی کوتاه، طرهی گیسو، کاکل
● دم قیچی شدهی اسب، دم چیده شده
● (کودکان و زنان) گیسوی کوتاه، موی چتری
a tall lady with a black bob
خانم قد بلندی با گیسوی سیاه و کوتاه
● (گیسوی انسان یا دم حیوان) کوتاه کردن، چتری کردن، چرخی کردن
a girl with blonde bobbed hair
دختری با موی طلایی چتری
● حرکت تند و ناگهانی، ورجه، جهش
● چوبپنبه (یا چیز مشابه) که به ریسمان قلاب ماهیگیری میزنند تا آن را شناور نگه دارد، با این نوع قلاب ماهیگیری کردن
● نوعی رقص تند اسکاتلندی
● تعظیم تند و کوتاه، تند و کوتاه تعظیم کردن، (به عنوان ادای احترام) سرخم کردن
he bobbed his head at the audience
سرش را به طرف حضار خم کرد.
● سورتمهی کوچک (bobsled هم میگویند)
● (قدیمی) ضربهی تند و سبک (مثلا با سر انگشت)، آهسته ضربه زدن، با سر انگشت نواختن
● (قدیمی) ترجیع بند کوتاه
● (با سرعت) بالا و پایین رفتن، ورجه وورجه کردن، ورجستن، (بالا و پایین) جهیدن
the frog bobbed on the grass
قورباغه روی چمن ورجه وورجه میکرد.
the cork kept bobbing on the surface (of the water)
چوب پنبه مرتب در سطح آب بالا و پایین میرفت.
the mouse kept bobbing its head in and out of the hole
موش مرتب سرش را از سوراخ بیرون میآورد و تو میکرد.
the little girl bobbed down behind the hedge
دخترک پرید پشت پرچین.
* bob up
ناگهان ظاهر شدن، ورجهیدن، ورجه زدن
* bits and bobs
(انگلیس - خودمانی) خردهریز، جزئیات، خرت و پرت
* bob's your uncle
(انگلیس - عامیانه) به همین سادگی، همین و بس، والسلام
when you turn the key, the door opens and bob's your uncle!
کلید را که بچرخانی در باز میشود، والسلام!