دیکشنری فارسی

bode (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bōd/vt.

● از پیش آگاهی دادن، یمن داشتن (یا نداشتن)، شگون داشتن، پیشگویی کردن

* bode ill

بدیمن بودن، شگون بد داشتن، از آینده‌ی بدی خبر دادن

the dearth of rain bodes ill for the farmers

باران کم برای کشاورزان آینده‌ی بدی را نشان می‌دهد.

* bode well

خوش یمن بودن، شگون داشتن، از آینده‌ی خوبی خبر دادن

the meeting of the two leaders bodes well for the future of the country

ملاقات دو رهبر سیاسی برای کشور آینده‌ی خوبی را نوید می‌دهد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن