دیکشنری فارسی

boil (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/boil/vi., vt., n.

● جوش آمدن، جوشیدن (رسیدن به حرارتی که آب را به غلیان می‌آورد و بخار می‌کند)، غلیان کردن، به قل‌قل آمدن، قلقل زدن، قل زدن

water boils at one hundred degrees centigrade

آب در صد درجه‌ی سانتی‌گراد به جوش می‌آید.

the kettle is boiling

کتری دارد می‌جوشد.

● در آب جوش پختن، آب پز کردن، جوشاندن، جوشان بودن

boil the vegetables for only three minutes

سبزی‌ها را فقط سه دقیقه در آب بجوشان.

boiled potatoes

سیب‌زمینی آب‌پز

boiling water

آب جوش

● جوشش، جوش، غلیان، جوشاک

● خشمگین شدن، جوش زدن، خونسردی خود را از دست دادن

he was boiling with anger

از خشم به جوش آمده بود.

the stock market is boiling with activity

بازار سهام از فعالیت به تب و تاب آمده است.

* boil away

در اثر جوشیدن بخار شدن

* boil down

1- (در اثر جوشیدن) غلیظ کردن یا شدن 2- خلاصه کردن

* boil down to

خلاصه کردن (یا شدن) به، منجر شدن به

what it boiled down to was money

اصل قضیه پول بود.

* boil dry

جوشیدن و تمام شدن (در اثر تبخیر)

don't let the pot boil dry

نگذار (آب) دیگ بجوشد و تمام شود.

* boil over

1- سر رفتن، سر ریختن

the milk is boiling over

شیر دارد (می‌جوشد و) سر می‌رود.

2- شدت یافتن

their rivalry boiled over

رقابت آنها به نهایت رسید.

* boil up

جوشاندن

let's boil up some water for tea

بیا برای چای قدری آب بجوشانیم.

* bring (something) to a boil

جوش آوردن (چیزی را)

* come to a boil

جوش آمدن

* make one's blood boil

سخت به خشم آوردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن