bonded
UKbɔndid
US'bɔndəd
معنی فارسی
گروي ، درانبار (گمرک) گذاشته شده
معنی کامل و مثالها
/-did/adj.
● تضمین شده، ضمانتدار، دارای اجازهی رسمی، ملتزم، بایستکار، دارای ضامن
● در انبار رسمی (که پرداخت مالیاتها و غیره را بلافاصله پس از فروش تکفل کرده است)
ریشه و کاربرد
Adjective
Being under obligation; bound
ریشه
Derived from the verb 'bond', from Middle English 'bonden', from Old English 'bindan'
مثال
- They were bonded by their common goal.
- The bonded laborers worked tirelessly.
- The bonded materials were hard to separate.
ترکیبهای رایج
Bonded pair Bonded labor Bonded warehouse