دیکشنری فارسی

boney

US'bəunı

معنی فارسی

استخواني استخوان دار.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having bones especially many or prominent bones “a bony shad fillet” “her bony wrist” “bony fish”
  2. being very thin “a child with skinny freckled legs” “a long scrawny neck”

واژه‌های دیگر با معنی «استخواني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن