دیکشنری فارسی

bonny or bonnie

معنی کامل و مثال‌ها

/bän´ē/adj.

● (بیشتر در انگلیس)

● خوش سیما، تندرست و دلپذیر

a bonny lass

دخترک تو دل برو

● عالی، خوشایند (bonnie هم می‌نویسند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن