دیکشنری فارسی

boo (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bōō/interj., n., pl.

● هو کردن، با ایجاد صدای ((بو)) ناخشنودی یا سرزنش را ابراز کردن (مثلا در مسابقات)

the audience booed the speaker

حضار سخنران را هو کردند.

● صدای هو، بو

their boos could be heard from afar

صدای هو کردن آنها از دور شنیده می‌شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن