book making معنی فارسی شرطبندي مترادفها noun 1. Compilation.2. Betting, laying of odds. واژههای دیگر با معنی «شرطبندي» turf accountant متصدي شرطبندي (اسبدواني) morning line امتياز شرطبندي پيش از مسابقه quinella شرطبندي روي برندگان اول و دوم winter book تعيين امتياز شرطبندي در زمستان براي، مسابقه فصل بعد handicap stake مسابقه اي که مبلغ شرطبندي از صاحبان، اسبهاست two thousands guineas مسابقه شرطبندي بين اسبهاي اصيل 3 ساله، انگليسي one-thousand guineas مسابقه شرطبندي ماديانهاي اصيل 3 ساله در، انگلستان starting fee مبلغي که صاحب اسب براي کسب اجازه شرکت، در مسابقه شرطبندي مي پردازد