boom (1)
معنی کامل و مثالها
/bōōm/vi., n.
● صدای عمیق و پرطنین داشتن یا ایجاد کردن (بیشتر در مورد صدای انسان و طبل و رعد و غیره به کار میرود)، غریدن
the cannons boomed again
دوباره توپها به صدا درآمدند (شروع کردند به بومبوم).
the old man had a booming voice
پیرمرد صدای عمیق و پرطنینی داشت.
the clock boomed the hour
ساعت دیواری سر ساعت دانگ دانگ به صدا درآمد.
● (رعد و صدای انسان و غیره) عمیق و پرطنین، ژرف و پر پژواک، بوم بوم، غرش (توپ یا تندر یا غیره)