دیکشنری فارسی

boom (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bōōm/vi., n.

● صدای عمیق و پرطنین داشتن یا ایجاد کردن (بیشتر در مورد صدای انسان و طبل و رعد و غیره به کار می‌رود)، غریدن

the cannons boomed again

دوباره توپ‌ها به صدا درآمدند (شروع کردند به بوم‌بوم).

the old man had a booming voice

پیرمرد صدای عمیق و پرطنینی داشت.

the clock boomed the hour

ساعت دیواری سر ساعت دانگ دانگ به صدا درآمد.

● (رعد و صدای انسان و غیره) عمیق و پرطنین، ژرف و پر پژواک، بوم بوم، غرش (توپ یا تندر یا غیره)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن