دیکشنری فارسی

boom (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bōōm/n., vt., vi.

● (دیرک افقی که به حاشیه پایینی بادبان وصل است تا آن را پهن و مسطح نگه دارد) تیرک، بوم، میله یا تیرچه، بازوی گردان، بازوی متحرک

a microphone boom

دسته‌ی میکروفن

the boom of a derrick

تیر (یا بازوی) دکل حفاری

● (در آبراه‌ها) سد ساخته شده از تیرهایی که به کف آب فرو کرده‌اند (برای جلوگیری از ورود قایق‌ها)، سد آبراه، (بریدن و بازاررسانی الوارهای جنگلی) سد یا مانع در سطح آب (برای جلوگیری از پراکنده شدن الوار)

● (هواپیمایی) لوله‌ی متحرک برای رساندن سوخت از یک هواپیما به هواپیمای دیگر

● گستردن کامل بادبان (به کمک دیرک افقی)

● (معمولا با along) با سرعت و نیرو حرکت کردن (مثل کشتی بادبانی در باد موافق)، تند و با انرژی رفتن

* lower the boom

(امریکا - عامیانه) با سرعت و قاطعیت عمل کردن (به ویژه در تنبیه یا انتقاد یا حمله کردن)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن