دیکشنری فارسی

boon (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bōōn/n.

● (قدیمی)

● تمنا، خواهش، استدعا

the king granted his boon

سلطان تمنای او را اجابت کرد.

● سود، فایده، بهره‌وری، نعمت الهی

electricity and T.V. are among the boons of civilization

برق و تلویزیون جزو نعمت‌های تمدن هستند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن