boondoggle
US'bu:n'dɔgəl
معنی فارسی
کاربي ارزش وبي اهميت.
به کارهاي پر هزينه و بيحاصل پرداختن
معنی کامل و مثالها
/bōōn´dôg´ǝl/n.,vi.
● هزینه یا طرح بیفایده و ناپیش اندیشیده (به ویژه از سوی دولت)، کار عبث
building that road is another one of their boondoggles
ساختن آن جاده یکی دیگر از کارهای عبث آنهاست.
● به کارهای پر هزینه و بیحاصل پرداختن
تعریف انگلیسی
verb
- work of little or no value done merely to look busy
- do useless, wasteful, or trivial work “Somebody ----s”