دیکشنری فارسی

boondoggle

US'bu:n'dɔgəl

معنی فارسی

کاربي ارزش وبي اهميت.

به کارهاي پر هزينه و بيحاصل پرداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/bōōn´dôg´ǝl/n.,vi.

● هزینه یا طرح بی‌فایده و ناپیش اندیشیده (به ویژه از سوی دولت)، کار عبث

building that road is another one of their boondoggles

ساختن آن جاده یکی دیگر از کارهای عبث آنهاست.

● به کارهای پر هزینه و بی‌حاصل پرداختن

تعریف انگلیسی

verb
  1. work of little or no value done merely to look busy
  2. do useless, wasteful, or trivial work “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن