دیکشنری فارسی

boondoggle

US'bu:n'dɔgəl

معنی فارسی

کاربي ارزش وبي اهميت.

به کارهاي پر هزينه و بيحاصل پرداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/bōōn´dôg´ǝl/n.,vi.

هزینه یا طرح بی‌فایده و ناپیش اندیشیده (به ویژه از سوی دولت)، کار عبث

building that road is another one of their boondoggles

ساختن آن جاده یکی دیگر از کارهای عبث آنهاست.

به کارهای پر هزینه و بی‌حاصل پرداختن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن