دیکشنری فارسی

boot (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bōōt/n., vt., vi.

● (قدیمی) سود، فایده، منفعت بردن یا دادن، بهره جستن

* to boot

به علاوه، اضافه بر آن، همچنین

she is smart, rich and beautiful to boot

او باهوش و ثروتمند است و علاوه بر اینها خوشگل هم هست.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن