boot (2)
معنی کامل و مثالها
/bōōt/n., vt., vi.
● (قدیمی) سود، فایده، منفعت بردن یا دادن، بهره جستن
* to boot
به علاوه، اضافه بر آن، همچنین
she is smart, rich and beautiful to boot
او باهوش و ثروتمند است و علاوه بر اینها خوشگل هم هست.
/bōōt/n., vt., vi.
● (قدیمی) سود، فایده، منفعت بردن یا دادن، بهره جستن
* to boot
به علاوه، اضافه بر آن، همچنین
she is smart, rich and beautiful to boot
او باهوش و ثروتمند است و علاوه بر اینها خوشگل هم هست.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن