دیکشنری فارسی

booth

UKbuːð USbu:θ

معنی فارسی

غرفه جاي ويژه سايبان خيمه موقتي

معنی کامل و مثال‌ها

/bōōth/n., pl.

دکه، کیوسک، اتاقک، غرفه

telephone booth

کیوسک (اتاقک) تلفن

a booth on the tenth international fair of Tehran

غرفه‌ای در دهمین نمایشگاه بین‌المللی تهران

ساختمان کوچک و موقتی، (ارتش) اتاقک نگهبان، سایبان، پاسگاه، اتاقچه، (در نمایشگاه‌ها) خیمه‌ی کوچک، (در رستوران‌ها) بخش دیواره‌دار که دارای یک میز و دو نیمکت است

تعریف انگلیسی

noun
  1. a table (in a restaurant or bar) surrounded by two high-backed benches
  2. small area set off by walls for special use
  3. a small shop at a fair; for selling goods or entertainment

واژه‌های دیگر با معنی «غرفه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن