دیکشنری فارسی

bop (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bäp/n., vt.

● تلنگر زدن، (با دست گشاده یا مشت) به طور سریع و کوتاه زدن، سقلمه زدن

he bopped me on the back

سقلمه به پشتم زد.

● ضربه‌ی تند و سطحی، تلنگر، سقلمه

a bop on the nose

ضربه‌ای بر دماغ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن