bore (1)
معنی کامل و مثالها
/bôr/n., vi., vt.
● (هر چیزی که به خاطر طولانی بودن یا یکنواخت بودن و غیره خسته کننده باشد) کارناخوشایند، آدم خسته کننده، ملالتآور
the new teacher is a bore
معلم تازه آدم خستهکنندهای است.
● دلزده کردن، ملول و خسته کردن
his lecture bored me to death!
نطق او حوصلهام را تا سر حد مرگ سرآورد!
it was a boring movie
فیلم بیمزه و خستهکنندهای بود.
● (با مته یا هر چیز گردان) سوراخ کردن، سنبیدن، سفتن، تونل زدن، چاه زدن، سوراخ شدن، انجیردن، شکاویدن
to bore a hole
(با مته) سوراخ کردن، شکاویدن
this large drill bore a well every two days
این متهی بزرگ هر دو روز یک چاه حفر میکند.
soft metals bore easily
فلزات نرم را آسان میشود سوراخ کرد.
● با فشار رد شدن (مثلا از میان جمعیت)
● سوراخ، گمانه، سوله
● درون لوله یا سیلندر، قطر داخلی (لوله)، (توپ و تفنگ و غیره) کالیبر، گلوله خور، دهانه، اشترک، پرازه
a gun barrel with a large bore
لولهی تفنگ با قطر (نسبتا) زیاد
the bore of an artery
قطر درونی یک شاهرگ
● کسالت، ملالت، دلزدگی