borings معنی فارسی حفره چاله واژههای دیگر با معنی «حفره» cavitation حفره، بريدگي حاصله از حرکت پروانه کشتي، بريدگي sucket حفره، مقر، فيش vacuolar حفره اي، حفره دار، حفره مانند. vacuolate حفره اي، حفره دار، حفره مانند. calyculate حفره دار، داراي سطوح حفره دار. loculate حفره دار، سلولدار، حجره دار. mold cavity حفره قالب vacuolation تشکيل حفره، ايجاد حفره . ozone hole حفره اوزون foveiform حفره مانند.