دیکشنری فارسی

boss (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bôs, bäs/n., vt.

● نقش یا تزیین برجسته، نقشی که نسبت به سطح اطراف خود برجسته باشد، (در گچبری و نجاری و غیره) برجسته کاری سقف و دیوار

● برجسته کاری کردن، با نقش برجسته تزیین کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن