دیکشنری فارسی

bottle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bät´'l/n., vt.

● بطری، شیشه

a bottle of milk

یک بطری شیر

a bottle full of water

یک شیشه پر از آب

● محتویات بطری، مقدار آبگونه در بطری

he downed the whole bottle

همه‌ی بطری را سرکشید.

● شیر بچه (در بطری)

the baby sucked the bottle

نوزاد به بطری مک می‌زد.

● مشروب الکلی

to take to the bottle

مشروب‌خوار شدن

● در بطری ریختن

when was this wine bottled?

این شراب کی بطری شده است‌؟ (چند ساله است‌؟)

● (گاز و غیره) تحت فشار در سیلندر یا تانک وارد کردن

bottled gas

گاز سیلندر شده

* (one's) bottle

(انگلیس - خودمانی) شجاعت

don't lose your bottle!

خودت را نباز!

* bottled

در بطری، بطری شده

bottled beer and canned beer

آبجو بطری و آبجو قوطی (شده)

* bottle-feed

(کودک را) با بطری شیر دادن (در مقابل شیر دادن با پستان)

bottle-fed babies and those that are breast-fed

کودکانی که از بطری شیر می‌خورند و آنان که از پستان مادر شیر می‌خورند.

* bottle-green

(انگلیس - عامیانه) سبز تیره

* bottle out

(انگلیس - خودمانی) جازدن، لنگ انداختن، زه زدن

* bottle up

1- احاطه کردن، گیرانداختن (قوای دشمن و غیره) 2- (احساسات و غیره) سرکوب کردن

she would not express her feelings, she bottled them up

احساسات خود را بیان نمی‌کرد و در خود سرکوب می‌کرد.

* hit the bottle

(امریکا - خودمانی) در خوردن مشروب الکلی زیاده روی کردن، حسابی دم به خمره زدن

* on the bottle

(کودک) شیرخوار از بطری، میخواره

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن