bottle (1)
معنی کامل و مثالها
/bät´'l/n., vt.
● بطری، شیشه
a bottle of milk
یک بطری شیر
a bottle full of water
یک شیشه پر از آب
● محتویات بطری، مقدار آبگونه در بطری
he downed the whole bottle
همهی بطری را سرکشید.
● شیر بچه (در بطری)
the baby sucked the bottle
نوزاد به بطری مک میزد.
● مشروب الکلی
to take to the bottle
مشروبخوار شدن
● در بطری ریختن
when was this wine bottled?
این شراب کی بطری شده است؟ (چند ساله است؟)
● (گاز و غیره) تحت فشار در سیلندر یا تانک وارد کردن
bottled gas
گاز سیلندر شده
* (one's) bottle
(انگلیس - خودمانی) شجاعت
don't lose your bottle!
خودت را نباز!
* bottled
در بطری، بطری شده
bottled beer and canned beer
آبجو بطری و آبجو قوطی (شده)
* bottle-feed
(کودک را) با بطری شیر دادن (در مقابل شیر دادن با پستان)
bottle-fed babies and those that are breast-fed
کودکانی که از بطری شیر میخورند و آنان که از پستان مادر شیر میخورند.
* bottle-green
(انگلیس - عامیانه) سبز تیره
* bottle out
(انگلیس - خودمانی) جازدن، لنگ انداختن، زه زدن
* bottle up
1- احاطه کردن، گیرانداختن (قوای دشمن و غیره) 2- (احساسات و غیره) سرکوب کردن
she would not express her feelings, she bottled them up
احساسات خود را بیان نمیکرد و در خود سرکوب میکرد.
* hit the bottle
(امریکا - خودمانی) در خوردن مشروب الکلی زیاده روی کردن، حسابی دم به خمره زدن
* on the bottle
(کودک) شیرخوار از بطری، میخواره