botton معنی فارسی تکمه دکمه بسته شدن تکمه کردن غنچه واژههای دیگر با معنی «تکمه» tuberculate تکمه اي، داراي برامدگي هاي سلي، مبتلا بمرض سل. bluebottle گل تکمه، يکجورمگس ابي رنگ، خرمگس buttony تکمه دار، دکمه اي morse key تکمه مورس press key تکمه فشاري push key تکمه فشاري start button تکمه استارت، تکمه راه اندازي axon hillock تکمه آکسوني emergency push button تکمه اضطراري key board صفحه تکمه ها