bouncily معنی فارسی بالاجستن پس جستن پريدن بيرون انداختن ناگهان باصدا قورت واژههای دیگر با معنی «بالاجستن» bounce بالاجستن، پس جستن، پريدن bounciness بالاجستن، پس جستن، پريدن dib پايين وبالا انداختن، بالاجستن، اهسته دست زدن ياترکردن rocket موشک، فيش فيشه، بالاجستن