دیکشنری فارسی

bound (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bound/vi., n., vt.

● (بیشتر در مورد جانداران) ورجستن، با جهش‌های پیاپی حرکت کردن، جست و خیز کردن

after school, the kids bounded towards home

پس از مدرسه کودکان به سوی خانه جست و خیز کردند.

the goats escaped the enclosure and were bounding off in all directions

بزها از محوطه فرار کرده و به هر سو جست و خیز می‌کردند.

● جهاندن، به جست و خیز آوردن

● جهش، جست و خیز، خیز

he cleared the flowerbed in one bound

با یک جهش از روی باغچه پرید.

● رجوع شود به: bounce

* by leaps and bounds

به سرعت، با جست و خیز

our exports are growing by leaps and bounds

صادرات ما به سرعت در حال رشد است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن