bound (1)
معنی کامل و مثالها
/bound/vi., n., vt.
● (بیشتر در مورد جانداران) ورجستن، با جهشهای پیاپی حرکت کردن، جست و خیز کردن
after school, the kids bounded towards home
پس از مدرسه کودکان به سوی خانه جست و خیز کردند.
the goats escaped the enclosure and were bounding off in all directions
بزها از محوطه فرار کرده و به هر سو جست و خیز میکردند.
● جهاندن، به جست و خیز آوردن
● جهش، جست و خیز، خیز
he cleared the flowerbed in one bound
با یک جهش از روی باغچه پرید.
● رجوع شود به: bounce
* by leaps and bounds
به سرعت، با جست و خیز
our exports are growing by leaps and bounds
صادرات ما به سرعت در حال رشد است.