دیکشنری فارسی

bound (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/bound/adj.

● عازم، درصدد رفتن، روانه (معمولا با: for)

bound for Kashan

روانه‌ی کاشان

● (قدیمی) آماده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن