bound (4)
معنی کامل و مثالها
/bound/n., vt., vi.
● مرز، حد، کران
the farthest bounds of civilization
دورترین مرزهای تمدن
● (جمع) محدوده، ناحیهی مرزدار، سرزمین مرزی
within the bounds of the law
در محدودهی قانون
● مرزدار کردن، محدود کردن یا بودن
Tehran is bounded by mountains on three sides
تهران از سه سو به کوه محدود میشود.
oceans bound America on two sides
اقیانوسها امریکا را از دو سو در برمیگیرند.
* out of bounds
1- خارج (مثلا خارج از زمین بازی)، اوت (out)
the ball went out of bounds
توپ اوت شد (از زمین بیرون رفت).
2- ممنوع