دیکشنری فارسی

bound _

معنی کامل و مثال‌ها

/bound/

● پسوند:

● عازم، روانه [southbound]

● محدود به، بسته [snowbound]

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن