bow (3)
معنی کامل و مثالها
/bou/n., adj.
● (کشتی) سینه، (هواپیما) دماغ
the bow of the ship cut the sea like a sword and glided on
سینهی کشتی دریا را همچون شمشیری میبرید و پیش میرفت.
the bow lights
چراغهای سینهی کشتی
● (کشتی پارویی) پاروزنی که از همه به سینهی کشتی نزدیکتر است
● وابسته به جلو یا سینهی کشتی، سینهای، جلویی (fore هم میگویند - در مقابل: stern)
● جهت حرکتی که چهل و پنج درجه به سوی راست یا چپ سینهی کشتی باشد
a whale was sighted on the port bow
در زاویهی چهل و پنج درجهی سینهی چپ، نهنگی دیده شد.