دیکشنری فارسی

bowl (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bōl/n., vi., vt.

● (در بازی بولینگ) توپ چوبی، گوی چوبین

● حرکت یا طرز انداختن گوی چوبین

● طبلک یا چرخک (در برخی ماشین‌آلات)

● بولینگ (بازی) کردن

● توپ را از زیر کتف (در مقابل ((روی کتف))) رها کردن

● (مثل توپ بولینگ) قل خوردن، با یکنواختی و تندی حرکت کردن

the car bowled along

اتومبیل تند و آرام حرکت می‌کرد.

● (در بولینگ) امتیاز آوردن

to bowl 190

در بولینگ 190 امتیاز آوردن

● (بازی کریکت) توپ را به سوی چوگان‌دار پرتاب کردن، چوگان‌دار را حذف کردن

* bowl over

1- با چیزی مثل توپ بولینگ زدن و انداختن 2- (عامیانه) گیج و مبهوت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن