bowl (2)
معنی کامل و مثالها
/bōl/n., vi., vt.
● (در بازی بولینگ) توپ چوبی، گوی چوبین
● حرکت یا طرز انداختن گوی چوبین
● طبلک یا چرخک (در برخی ماشینآلات)
● بولینگ (بازی) کردن
● توپ را از زیر کتف (در مقابل ((روی کتف))) رها کردن
● (مثل توپ بولینگ) قل خوردن، با یکنواختی و تندی حرکت کردن
the car bowled along
اتومبیل تند و آرام حرکت میکرد.
● (در بولینگ) امتیاز آوردن
to bowl 190
در بولینگ 190 امتیاز آوردن
● (بازی کریکت) توپ را به سوی چوگاندار پرتاب کردن، چوگاندار را حذف کردن
* bowl over
1- با چیزی مثل توپ بولینگ زدن و انداختن 2- (عامیانه) گیج و مبهوت کردن