دیکشنری فارسی

bowlegged

معنی فارسی

پاچنبري، داراي پاي کچ ياکماني.

معنی کامل و مثال‌ها

/-leg´id, -legd´/adj.

● پاچنبری، پاکمانی، پاقوسی، گشادپا

soldiers and sailors, bowlegged tailors

سربازان و ناویان و خیاطان پا چنبری

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'bowleg' + '-ed'.

مثال

  • He was bowlegged from years of horse riding.
  • The bowlegged man walked with a limp.
  • She was born bowlegged.

ترکیب‌های رایج

Bowlegged walk Born bowlegged Become bowlegged Look bowlegged

تعریف انگلیسی

adjective
  1. have legs that curve outward at the knees

واژه‌های دیگر با معنی «پاچنبري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن