bowvow معنی فارسی عوعو وق وق عوعوکردن واژههای دیگر با معنی «عوعو» bow wow عوعو، وق وق. barker عوعو کننده، پارس کننده give tongue عوعو کردن در پيدا کردن بوي شکار yip جير جير کردن، زوزه کشيدن، عوعو کردن yowl فرياد زدن (يا کشيدن)، نعره، هلهله