دیکشنری فارسی

box (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bäks/n., vt., vi.

● مشت، بکس، بوکس، سقلمه، سیلی، مشت‌زنی

a box on the ear

سیلی بر بنا گوش

● مشت زدن، بکس زدن، چک زدن، تو گوشی زدن، مشت بازی کردن، مشت جنگی کردن

he is the boxing champion of the world

او قهرمان مشت‌زنی جهان است.

when I was young, I used to box

در جوانی مشت بازی می‌کردم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن