box (2)
معنی کامل و مثالها
/bäks/n., vt., vi.
● مشت، بکس، بوکس، سقلمه، سیلی، مشتزنی
a box on the ear
سیلی بر بنا گوش
● مشت زدن، بکس زدن، چک زدن، تو گوشی زدن، مشت بازی کردن، مشت جنگی کردن
he is the boxing champion of the world
او قهرمان مشتزنی جهان است.
when I was young, I used to box
در جوانی مشت بازی میکردم.