box-walling معنی فارسی صندوقه واژههای دیگر با معنی «صندوقه» box-wall صندوقه box-culvert پل صندوقه اي، پل طاق پهن sliding caisson صندوقه کشويي panelled ceiling سقف صندوقه اي، سقف قابسازي شده thoraces (صندوقه) سينه، صدر، قفسه سينه thorax (صندوقه) سينه، صدر، قفسه سينه cofferdam صندوقه زيرابي، سدصندوقي box beam تير صندوقه اي box gutter آبرو صندوقه اي cavity wall ديوار صندوقه اي، ديوار توخالي، ديوار دو جداره