دیکشنری فارسی

boyhood

UKbɔihud US'bɔı'hu:d

معنی فارسی

بچگي پسر بچه ها

معنی کامل و مثال‌ها

/-hood´/n.

پسری، پسر بودن، پسر بچگی، بچگی

he spent his boyhood in Tehran and Mashhad

بچگی خود را در تهران و مشهد گذراند.

پسران، جوانان (مذکر)، پسربچه‌ها

واژه‌های دیگر با معنی «بچگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن