brace (1)
معنی کامل و مثالها
/brās/n., vt.
● محکم بستن، محکم کشیدن، (با محکم کشیدن) سفت یا تنگ کردن، بست زدن به، استوار کردن، شمعک زدن به، پشت بند زدن به، پشتاره (پشتواره) زدن
they had braced the electricity post with cables
شاه تیر برق را با چند سیم کلفت (در جای خود) مهار کرده بودند.
● (معماری) شمع، پشت بند، پشتاره، پشتواره، نگهدار، بست، گیره، بادبند
steel braces to hold up a sagging ceiling
پشتوارههای پولادین برای نگهداری سقفی که شکم داده است
● گیره یا هر چیزی که دو چیز را در جای خود نگهدارد
● (انگلیس - جمع) بندشلوار (در امریکا میگویند: suspenders)
● خود را آماده کردن، پیه چیزی را به خود مالیدن
she had already braced herself for her father's criticism
از پیش خود را برای سرزنش پدرش مهیا کرده بود.
the country was braced for war
کشور مهیای جنگ بود.
● شاداب و سالم کردن، نیرو و تندرستی دادن، تر و تازه کردن
the cool breeze braced the air
نسیم خنک هوا را تازه و مطبوع کرد.
I took a shower and it braced me up a bit
دوش گرفتم و تا اندازهای حالم جا آمد.
skin bracer
تر و تازه کنندهی پوست (صورت)
● (با دست و پا) محکم گرفتن
● (امریکا - خودمانی) تکدی کردن، طلب وام کردن
● (در مورد هفت تیر و سگ شکاری و حیوان شکار شده و غیره) جفت، زوج، دوتا
a brace of hounds
دو سگ تازی
a brace of old handguns
یک جفت هفت تیر قدیمی
● ابزار کشش سیم (برای کم کردن آویختگی)
● این علامت: }، آکولاد، ابرو
● (معمولا جمع) وسیلهی تقویت عضوی از بدن (که معمولا با تسمه یا سیم میبندند)
he can't walk without knee braces
بدون زانوبند نمیتواند راه برود.
since her teeth were crooked, the doctor put braces in her mouth
چون دندانهایش کج و کوله بود دکتر دندانهایش را سیم گذاشت.
she had worn braces for two years
دو سال سیم به دندانهایش گذاشته بودند.
● (مکانیک) بدنهی مته (نه سر آن)