دیکشنری فارسی

brace (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/brās/n., vt.

● محکم بستن، محکم کشیدن، (با محکم کشیدن) سفت یا تنگ کردن، بست زدن به، استوار کردن، شمعک زدن به، پشت بند زدن به، پشتاره (پشتواره) زدن

they had braced the electricity post with cables

شاه تیر برق را با چند سیم کلفت (در جای خود) مهار کرده بودند.

● (معماری) شمع، پشت بند، پشتاره، پشتواره، نگهدار، بست، گیره، بادبند

steel braces to hold up a sagging ceiling

پشتواره‌های پولادین برای نگهداری سقفی که شکم داده است

● گیره یا هر چیزی که دو چیز را در جای خود نگه‌دارد

● (انگلیس - جمع) بندشلوار (در امریکا می‌گویند: suspenders)

● خود را آماده کردن، پیه چیزی را به خود مالیدن

she had already braced herself for her father's criticism

از پیش خود را برای سرزنش پدرش مهیا کرده بود.

the country was braced for war

کشور مهیای جنگ بود.

● شاداب و سالم کردن، نیرو و تندرستی دادن، تر و تازه کردن

the cool breeze braced the air

نسیم خنک هوا را تازه و مطبوع کرد.

I took a shower and it braced me up a bit

دوش گرفتم و تا اندازه‌ای حالم جا آمد.

skin bracer

تر و تازه کننده‌ی پوست (صورت)

● (با دست و پا) محکم گرفتن

● (امریکا - خودمانی) تکدی کردن، طلب وام کردن

● (در مورد هفت تیر و سگ شکاری و حیوان شکار شده و غیره) جفت، زوج، دوتا

a brace of hounds

دو سگ تازی

a brace of old handguns

یک جفت هفت تیر قدیمی

● ابزار کشش سیم (برای کم کردن آویختگی)

● این علامت: }، آکولاد، ابرو

● (معمولا جمع) وسیله‌ی تقویت عضوی از بدن (که معمولا با تسمه یا سیم می‌بندند)

he can't walk without knee braces

بدون زانوبند نمی‌تواند راه برود.

since her teeth were crooked, the doctor put braces in her mouth

چون دندان‌هایش کج و کوله بود دکتر دندان‌هایش را سیم گذاشت.

she had worn braces for two years

دو سال سیم به دندان‌هایش گذاشته بودند.

● (مکانیک) بدنه‌ی مته (نه سر آن)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن