brainchild
UKbreintʃaild
US'breın'tʃaıld
معنی فارسی
زاييده افکار تصوري خيالي.
معنی کامل و مثالها
/-chīld´/n.
● (عامیانه) محصول فکری (کسی)، اندیشزاد
this project was the brainchild of my father
این طرح محصول فکر (نتیجهی تخیلات) پدرم بود.