دیکشنری فارسی

brainchild

UKbreintʃaild US'breın'tʃaıld

معنی فارسی

زاييده افکار تصوري خيالي.

معنی کامل و مثال‌ها

/-chīld´/n.

(عامیانه) محصول فکری (کسی)، اندیش‌زاد

this project was the brainchild of my father

این طرح محصول فکر (نتیجه‌ی تخیلات) پدرم بود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن