brash (1)
معنی کامل و مثالها
/brash/adj., n.
● زود شکن (مانند برخی چوبها)، ترد
● عجول، پر شتاب، بیمحابا، شورتی
● (بهطور ناخوشایند) بیباک، پررو، پر مدعا
● رجوع شود به: pyrosis
● (اسکاتلند) رگبار
/brash/adj., n.
● زود شکن (مانند برخی چوبها)، ترد
● عجول، پر شتاب، بیمحابا، شورتی
● (بهطور ناخوشایند) بیباک، پررو، پر مدعا
● رجوع شود به: pyrosis
● (اسکاتلند) رگبار
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن