دیکشنری فارسی

breach of promise

معنی فارسی

نقض پيمان (عروسي) بدقولي بدعهدي نقض عهد نقض قول

معنی کامل و مثال‌ها

● (حقوق) عهدشکنی، نقض قول، قول شکنی (به ویژه قول ازدواج)، زیر قول خود زدن، خلف وعده

تعریف انگلیسی

noun
  1. failure to keep a promise (of marriage)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن