breach of promise
معنی فارسی
نقض پيمان (عروسي) بدقولي بدعهدي نقض عهد نقض قول
معنی کامل و مثالها
● (حقوق) عهدشکنی، نقض قول، قول شکنی (به ویژه قول ازدواج)، زیر قول خود زدن، خلف وعده
تعریف انگلیسی
noun
- failure to keep a promise (of marriage)