دیکشنری فارسی

break-even

معنی کامل و مثال‌ها

/brāk´ē´vǝn/adj.

● (در موسسات نو پا و غیره) وابسته به زمانی که دخل و خرج برابر شود، برابر، سربسر

after two years, the shop reached the breakeven point

مغازه بعد از دوسال دخل و خرج کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن