دیکشنری فارسی

breeze (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/brēz/n., vi.

● نسیم، باد ملایم، سبک باد

a cool breeze was blowing

نسیم خنکی می‌وزید.

● (انگلیس - عامیانه) سر و صدا، جنجال، شلوغی

● (امریکا - عامیانه) کار آسان، سهل، مثل آب خوردن

for her the examination was a breeze

برای او آن امتحان مثل آب خوردن بود.

● (هواشناسی) بادی که سرعت آن بین چهار و سی و یک مایل در ساعت باشد (رجوع شود به: Beaufort scale)

● (عامیانه) به آسانی و تندی حرکت کردن، مثل باد رفتن، با آسودگی و سرعت رفتن یا آمدن

Mehri breezed into the room and flung the door wide open

مهری تند و بی‌خیال وارد اتاق شد و در را چهارتاق کرد.

* in a breeze

(امریکا - عامیانه) به آسانی، به سهولت، با کوشش کم

* shoot (or bat) the breeze

(امریکا - خودمانی) گپ زدن، اختلاط کردن، وراجی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن