breeze (1)
معنی کامل و مثالها
/brēz/n., vi.
● نسیم، باد ملایم، سبک باد
a cool breeze was blowing
نسیم خنکی میوزید.
● (انگلیس - عامیانه) سر و صدا، جنجال، شلوغی
● (امریکا - عامیانه) کار آسان، سهل، مثل آب خوردن
for her the examination was a breeze
برای او آن امتحان مثل آب خوردن بود.
● (هواشناسی) بادی که سرعت آن بین چهار و سی و یک مایل در ساعت باشد (رجوع شود به: Beaufort scale)
● (عامیانه) به آسانی و تندی حرکت کردن، مثل باد رفتن، با آسودگی و سرعت رفتن یا آمدن
Mehri breezed into the room and flung the door wide open
مهری تند و بیخیال وارد اتاق شد و در را چهارتاق کرد.
* in a breeze
(امریکا - عامیانه) به آسانی، به سهولت، با کوشش کم
* shoot (or bat) the breeze
(امریکا - خودمانی) گپ زدن، اختلاط کردن، وراجی کردن