دیکشنری فارسی

brick

UKbrik USbrık

معنی فارسی

آجر آدم خوب آجري کردن آجر گرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/brik/n., adj., vt.

● آجر، خشت پخته

a brick wall

دیوار آجری

they threw bricks at him

به او آجر پرت کردند.

● آجری، به رنگ آجر، مثل آجر

brick red

قرمز آجری

● آجرکاری

● (قدیمی - عامیانه) آدم خوب

● با آجر ساختن یا فرش کردن

to brick a sidewalk

پیاده‌رو را آجر فرش کردن

* brick in

با دیوار آجری محصور کردن، با آجر پر کردن

* brick off

با دیواری آجری مجزا کردن

* brick up

با دیوار آجری محصور کردن، با آجر پر کردن

* come down on someone like a ton of bricks

(خودمانی) خشم خود را نشان دادن، (به خاطر عمل بدی که شده) کسی را سخت مواخذه کردن

* hit the brick

(امریکا - خودمانی) اعتصاب کردن

* make bricks without straw

بدون وسایل لازم اقدام به کاری کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'brike', from Old English 'bric', from Old French 'brique'.

مثال

  • The house is made of brick.
  • He bricked up the window.
  • The path was laid with bricks.

ترکیب‌های رایج

Brick wall Brick house Brick oven

تعریف انگلیسی

noun
  1. rectangular block of clay baked by the sun or in a kiln; used as a building or paving material “Substance Meronyms: clay”
  2. a good fellow; helpful and trustworthy

واژه‌های دیگر با معنی «آجر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن