دیکشنری فارسی

brinkmanship

UKbriŋkmənʃip US'brıŋkmən'ʃıp

معنی فارسی

سياست قبول مخاطره ،

سياست رفتن تا مرز جنگ

معنی کامل و مثال‌ها

/-mǝn ship´/n.

● سیاست قبول مخاطره، سیاست رفتن تا مرز جنگ (برای از میدان به در کردن حریف) (brinksmanship هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the policy of pushing a dangerous situation to the brink of disaster (to the limits of safety)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن