دیکشنری فارسی

broil (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/broil/vt., n., vi.

● کباب کردن

meat broiled over charcoal

گوشت کباب شده روی زغال

● در معرض حرارت شدید قرار دادن، تفتن، (روی شعله‌ی مستقیم) پختن، بریان کردن

● کباب، کباب شدگی

chicken broil

کباب مرغ

● گرم و آتشی شدن، خشمگین شدن، برآشفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن