bronz معنی فارسی برنز واژههای دیگر با معنی «برنز» bronze medal مدال برنز bronze welding جوشن برنز art bronze برنز صنعتي brass and bronze برنج و برنز gun bronz برنز توپ ريزي bronze star medal مدال ستاره برنز oilite bushing بوش مخصوصي از جنس برنز اشباع شده با روغن Aegean مربوط بدرياي اژه، اژه .، وابسته به فرهنگ مردمان عصر برنز که در جزاير gunmetal مفرغ، فلز مرکب از مس و قلغ و روي.، هر نوع فلز يا آلياژي که شبيه اين نوع برنز است