دیکشنری فارسی

brush (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/brush/vi., n.

● با شتاب حرکت کردن، تند جنبیدن

● رزم کوتاه و سریع، نزاع زودگذر، زد و خورد کوتاه

a brush with the law

درگیری موقت با پلیس

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن