buckle (1)
معنی کامل و مثالها
/buk´ǝl/n., vi., vt.
● (در مورد کمربند و تسمه و غیره) سگک، قلاب کمربند، شیر، گیره
a belt with a large buckle
کمربندی با سگک درشت
● بستن (کمربند و غیره)، قلاب کردن یا شدن، بستن سگک
please buckle your seat belts
لطفا کمربندهای ایمنی خود را ببندید.
● هر وسیلهی سگک مانند، تزیین گیره مانند، سگک کفش
● (مهجور) گلاویز شدن، درگیر شدن، وارد کشمکش شدن
* buckle down
جدا دست به کار شدن، کوشیدن