دیکشنری فارسی

buckle (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/buk´ǝl/n., vt., vi.

● (در اثر فشار یا حرارت شدید) خم شدن، چروکیده شدن، تاب برداشتن، کیس کردن

● کیس، خمش، کمانش، تاب

* buckle under

تسلیم شدن، سر فرود آوردن، زه زدن

despite all the pressures, he did not buckle under

علیرغم همه‌ی فشارها سر تسلیم فرود نیاورد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن