buckle (2)
معنی کامل و مثالها
/buk´ǝl/n., vt., vi.
● (در اثر فشار یا حرارت شدید) خم شدن، چروکیده شدن، تاب برداشتن، کیس کردن
● کیس، خمش، کمانش، تاب
* buckle under
تسلیم شدن، سر فرود آوردن، زه زدن
despite all the pressures, he did not buckle under
علیرغم همهی فشارها سر تسلیم فرود نیاورد.