دیکشنری فارسی

bud (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bud/n., vt., vi.

● (گیاه‌شناسی) جوانه، تکمه، بوژنه، شکوفه، غنچه، گنبده

the young trees were full of buds

درخت‌های جوان پر از جوانه بودند.

a rosebush with many buds on it

بته‌ی گل سرخ با غنچه‌های زیاد

● آدم بی‌تجربه، در حال رشد، کم رشد

● جوانه زدن، غنچه کردن

two of the newly planted trees died, but the others have started budding

دوتا از درختانی که تازه کاشته بودند خشک شدند، ولی بقیه شروع به جوانه زدن کرده‌اند.

● برجستگی یا قلمبه‌شدگی بر بدن برخی جانداران رده‌های پایین (مثل اسفنج دریایی) که از طریق غیرجنسی تولید شده و تبدیل به جاندار جدیدی می‌شود

● شروع به رشد کردن، تنیدن

the company is still in its budding stages

شرکت هنوز مراحل اولیه رشد خود را طی می‌کند.

● جوان و پر حرارت بودن، نو پا و پر نوید بودن

when his father died, Alexander the Great was a budding youth

هنگامی که پدرش مرد، اسکندر کبیر جوان روزبهی بود.

● پیوند زدن

* in (the) bud

1- در حال جوانه آوری، پر غنچه 2- هنگام جوانه زنی

* nip in the bud

غنچه را کندن یا سرما زدن، جوانه را کشتن، در نطفه کشتن (خفه کردن)

when he lost his job, his plans for a European trip were nipped in the bud

وقتی شغلش را از دست داد نقشه‌های سفرش به اروپا نقش بر آب شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن