دیکشنری فارسی

buffer (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/buf´ǝr/n.

● کسی که با مالیدن چیزی را صیقل می‌دهد، جلا دهنده

● چرخ صیقل، پارچه یا چرمی که با آن جلا می‌دهند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن