buffer (2)
معنی کامل و مثالها
/buf´ǝr/n., vt.
● (مکانیک) اسباب کاهش شدت ضربه یا تکان (میتواند فنری یا بادی و غیره باشد)، میانگیر، ضربهگیر، (واگن و لوکوموتیو راهآهن) سپر، سپرک، سپره، کوبگیر
● چیز یا شخصی که بین دو چیز (معمولا متخاصم) حایل شود
a buffer zone between two hostile countries
سرزمین جداساز دو کشور متخاصم
● حایل شدن، میانگیر شدن، ضربه گیری کردن
the device will buffer against shocks
این اسباب اثر تکان شدید را خنثی میکند.
● (شیمی) مادهای که با خنثی کردن اسید و قلیای موجود در محلول موجب تثبیت یون هیدروژن متمرکز در آن میشود، مادهی تثبیتگر افزودن به
● (کامپیوتر) بافر، میانگیر، میانگیر گذاشتن
● چرخ سنباده، دستگاه پرداخت