buffet (1)
معنی کامل و مثالها
/buf´it/n., vt., vi.
● ضربه (با مشت یا دست باز)، مشت، سیلی، چک
● (مجازی) ناملایمات
the buffets of fate
ضربههای سرنوشت
● مشت زدن، سیلی زدن، توگوشی زدن، چک زدن
● (با ضربههای پیدرپی)زدن، کوفتن
the waves buffeted the boat
امواج قایق را میکوفتند.
● مبارزه کردن، (بر ضد چیزی) تلاش کردن، با مبارزه و سختی راه خود را باز کردن
a train buffeting along through the valley
قطاری که به سختی در راستای دره حرکت میکرد